مير تقي الدين كاشاني

359

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

در گشايد چو ضميرت به جهان * چكد از ديدهء شبكور انوار فى المثل راى رفيع ار خواهد * كه به خورشيد دهد سُكْن و قرار جاش در دايرهء ذره كند * كه مكن خارج اين عرصه مدار ابد الدهر بدان سرعت سير * ننهد پاى برون از پرگار مِهر ، زرّين شده در ايوانت * خويش را سوده مگر بر ديوار پرتو مهر تو پيرايهء نور * شعلهء قهر تو سرمايهء نار كبريايت چو ميان بگشايد * كشد از تنگى عالم آزار ريزه‌خوارِ نِعَمَت هر منعم * زير بار كرمت هر جبّار بتوان كرد شمار نِعَمت * ريگ ، روزى كه درآيد به شمار هست چون دست تو ضامن ، گردون * گو بزن بر در روزى مسمار مىتواند كه بدارد حفظت * ژاله را بر زبر سوزنِ خار گر شود خوى تو از عيش نفور * ور كند طبع تو از ساز انكار سزد ار بر لب سازندهء خويش * اوّل انگشت نهد موسيقار رُمحِ تو گر فكند عكس به حوت * همه ساله فكند پوست چو مار گر در آيينه نمايد شخصى * در زمانى كه تو آيى به گذار به طريقى متزلزل گردد * كز سر عكس درافتد دستار تيغ تيز تو بلا نيست ، نه تيغ * بل محيط است ، محيط قهّار به تلاطم چو درآيد فكند * پشته پشته تن بىسر به كنار روز هيجا كه به تحريك كمان * پر شود چشم يلان از سوفار جمله از هيبت شمشير اجل * قطع امّيد كنند از اعمار همه را بَكتَر و جوشن در بر * همه را آهن و پولاد حصار كركس كينه به پرواز آيد * بركند ديدهء صلح از منقار بحر خون معركه و جوشن‌پوش * دَم‌به‌دَم غوطه خورد ماهىوار بازماند ز هجوم ارواح * چرخ از گردش و مهر از رفتار